مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

116

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

نمىپرداخت . ابن سينا بدين شيوه پيش مىرفت تا بر همهء دانشها آگاهى يافت و به اندازهء توانايى انسانى ، بر آنها چيره گرديد ، چنان‌كه خود مىگويد : « آنچه در آن زمان مىدانستم ، به همان گونه است كه اكنون مىدانم و تا به امروز چيزى بر آن نيفزوده‌ام » . ابن سينا در اين هنگام نزديك به 18 سال داشته ، در منطق ، طبيعيات و رياضيات چيره‌دست بوده است و آن‌گاه به الهيات روى آورده و به خواندن كتاب متافيزيك ( مابعدالطبيعه ) ارسطو پرداخته و حتى به گفتهء خودش 40 بار آن را خوانده بوده ، چنان‌كه متن آن را از برداشته ، اما هنوز محتوا و مقصود آن را نمىفهميده است . وى از خود نااميد شده و به خود مىگفته است « اين كتابى است كه راهى به‌سوى فهميدن آن نيست » تا اينكه روزى در بازار كتاب‌فروشان ، مردى كتابى را به بهاى ارزان بر او عرضه مىكند كه وى پس از ترديد آن را مىخرد ؛ اين همان كتاب ابو نصر فارابى دربارهء اغراض مابعدالطبيعه بوده است . پس از خواندن آن مقصود و محتواى آن كتاب بر وى روشن مىشود . فرمانرواى بخارا در اين زمان نوح بن منصور سامانى بوده است . وى دچار يك بيمارى مىشود كه پزشكان در درمان آن مىمانند . در اين ميان نام ابن سينا به دانشورى مشهور شده بود . پزشكان نام او را نزد آن فرمانروا به ميان آوردند و از او خواستند كه ابن سينا را به حضور بخواند . ابن سينا نزد بيمار رفت و با پزشكان در مداواى وى شركت كرد و ازآن‌پس در شمار پيرامونيان و نزديكان نوح بن منصور درآمد . ابن سينا روزى از وى اجازه خواست كه به كتابخانهء بزرگ و مشهور وى راه يابد ، اين اجازه به او داده شد و ابن سينا در آنجا كتابهاى بسيارى را در دانشهاى گوناگون يافت كه نامهاى بسيارى از آنها را كسى نشنيده و خود وى نيز ، هم پيش و هم پس از آن ، آنها را نديده بود . وى به خواندن آنها پرداخت و از آنها بهره‌هاى فراوان گرفت . پس از چندى كتابخانه آتش گرفت و همهء كتابها سوخت . دشمنان ابن سينا مىگفتند كه خود وى عمدا آن را به آتش كشيده تا ديگران از كتابهاى آن بهره‌مند نشوند ( دربارهء اين كتابخانه و آتش گرفتن آن نك : مقالهء ماكس و ايزوايلر ، « ابن سينا و كتابخانه‌هاى ايرانى زمان وى » در « يادنامهء ابن سينا » 48 - 63 ؛ به‌ويژه 56 ، كه نويسنده حدس مىزند كتابخانه در ذيقعدهء 389 ه . ق / اكتبر 999 م آتش